Morike Eduard

 

موريكه     اِدوآرد   ([1])

 

 

دوشيزه‌ى تنها

 

 

سپيده‌دم، آن‌هنگام كه خروس‌ها مى‌خوانند،

پيش ازآن‌كه ستاره‌ها ناپديد شوند،

بايد كنار اجاق بنينم من،

بايد آتش را روشن كنم.

 

زيبا است پَرتُو ِشعله‌ها،

جرقّه‌ها مى‌جهند،

به درون (آتش) نگاه مى‌كنم،

غرقه در اندوه.

 

ناگهان، به‌يادم مى‌آيد،

پسر ِبى‌وفا،

كه من شب 

خوابِ تو را ديده‌ام.

 

آن‌گاه، اشگ در پى ِاشگ

فرو‌مى‌بارد؛

روز اين‌گونه فرا مى‌رسد-

آه، او دوباره رفت.

 

 

 

 

هواى ديار 

 

 

جهان چيزىديگر مى‌شود با هر گام

كه من برمى‌دارم از گرامى‌ترين‌هايم؛

قلب، نمى‌خواهد پيش‌تر  بيايد.

اين‌جا آفتاب، سرد به زمين مى‌تابد،

اين‌جا همه‌چيز به‌چشم من ناآشنا مى‌آيد،

حتّى گل‌ها در كنار جوى!

هرچيز

نمودى دارد غريب، چهره‌اى دارد ناراست.

جوىكوچك زمزمه مى‌كند خوش و مى‌گويد:

پسر ِبى‌چاره، بيا كنار من،

اين‌جا هم مرا‌فراموش‌نكن را مى‌بينى!

- آرى، اين(گل‌ها) همه‌جا زيبا هستند،

ولى نه آن‌جور كه درآن‌جا.

پيش‌تر، فقط پيش‌تر!

گريه‌ام مى‌گيرد.

   

 


 

 

[1]  - Morike Eduard  - 1804/1875. شاعر و داستان‌نويس آلمانى.از 1834 تا 1843 كشيش.  پَسان‌تر آموزگار ادبيات. شعرهاى پرتصوير و آهنگين و شكيل او كه دربردارنده‌ى شكل‌هاى اشعار ِشفاهى/مردمى، قصيده‌يى، قهرمانى، و باستانى است، حلقه‌ى ميان گوته و شعر ِمُدِرن است. او مترجم اشعر يونانى و رومى بود.

                                    یازگشت به فهرست همه‌ی نوشته‌ها    یازگشت به فهرست این نوشته