12 نكته در باره‌ى ادبيات كارگرىِ آلمان غربى

 

1-                كم‌بود (يا نبودِ ) ادبيات كارگرى درجمهورى فدرال آلمان مُحرز است.

2-                سُنّت ادبيات كارگرى در اثر شكاف در ادبيات آلمان از سال 1933 در جمهورى فدرال گسسته شده است. يك امكانِ عمومى ( يك صحنه‌ى علنى ِ) ادبى در شكل ِ مطبوعات و نشر ِسوسيال‌ دموكراتيك و كمونيستى، كه پِى‌وَندِ سُنّتى ِ ميان ادبيات كارگرى با جنش كارگرى را برقرار كند، ديگر موجود نيست.

3-                ادبيات كارگرى، تنها در يك شكل فاسدشده‌، در كتاب‌هاى آموزش‌گاه‌ها ادامه يافته است. گزينش ِارائه‌شده ( دراين كتاب‌ها ) نه بر كُلّ ِ ادبيات كارگرى آلمان، بل‌كه بر بخشى از آن كه از سوى فاشيسم جداكرده‌شده متّكى است. آن رخ‌دادهاى كارگاه ‌هاى صنعتى، كه مى‌توانست خصيصه‌ى كالايىبودنِ كار، تحقير ِكارگر، و ساختار ِسلطه‌ى سرمايه‌دارى را آشكار كند، به‌كنار نهاده شدند.

4-            در پايان سال‌هاى50، كمْ‌بود ( يا نبودِ )ادبيات صنعتى معاصر، ذهن ِكار گزاران جامعه‌ى ادبى را متوجّه‌ى خود كرد. آثارى كه دراين ميان، يعنى در مراحل پايانى ِدوره‌ى بازسازى ِاقتصادى جمهورى فدرال، پديدآمدند، ناشران خودرا در نيمه‌ى دهه‌

         60 پيداكردند.

5-                در باره‌ى اين سمتْ‌گيرىِ نوين، نظريه‌پردازان و منتقدينِ ادبياتِ عامّه ( مانندِ يِنز، آندِرش ، رُته .ن) به‌سودِ تصوّراتِ خودشان، نظريه‌هايى ابراز داشتند. اين‌نظريه‌ها از « ادبياتى ساختن » جهانِ كار، بمثابه ( ابزارى براى ) گسترده‌تر كردنِ منطقه‌ى كارشان، بمثابه ( ابزارى براى ) تكميل ِانبار ذخيره‌ى موادِ ادبياتِ طبقات ميانه‌ى شهرى ( بورژوایی) پشتيبانى مي‌كردند.

با چنين برنامه‌اى، درك ادبيات كارگرى شدنى نيست.حوزه‌ي نوين ِموادِ كارِ ادبى، منطبق است با حوزه‌ى تازه‌ى تجربه‌ى اجتماعى. آن‌چه، كه از نگاهِ نظريه‌پردازانِ قشرهاىميانه‌حال، هم‌چون چيزى كه مظنون به‌داشتن ِمَرام‌([i]) است، مى‌بايد برچسب  بخورَد و طرد شود، خود ثابت كرده است كه دقيقا" متناسب با شرايط كارگاهى (كارخانه‌يى) است. در كارخانه بمثابه « محل تمرين ِ جامعه » ( گايْس‌لِر )، اين جامعه‌ مثل يك الگو و نمونه‌ى داراى تناقض، تجربه مى‌شود، الگو و نمونه‌اى كه در آن، چندپارچه‌گى ِعينى ِجامعه‌ى طبقاتى بازتاب مى‌يابد.

6-                اهميت گزينش موضوع  كار صنعتى دراين واقعيت جاى دارد، كه وضعيت درونى كارگاه، تناقض ميان نيروهاى جمعى ِ توليد و  دراختيار‌بودن ِ خصوصى ِ ابزارهاى توليد را آشكار مي‌كند، يعنى آن را در (ذهن ِ)كارگر بمثابه توليدكننده و سرمايه‌ى توليد، به‌طرزى بى‌رحمانه روشن مى سازد؛ كه اين تناقض، به‌لحاظ ذهنى تنها به‌كمك سازوكارهاى انطباق، تحمّل مى‌شود، و به‌لحاظ عينى فقط با ابزارهاى زور و اجبار  پابرجا نگه‌داشته مى‌شود.ادبياتِ عامّه در پِى‌وَند با اين تجارب چيزى به‌دست نمى‌دهد.     

براى هريك از قالب‌هاى جداگانه‌ىِ هنرى زمينه‌ها و امكان‌هاى گوناگونى پديد مى‌آيد :

7-                گزارش ِ صنعتى مى‌تواند كارگاه را بدل به مكانى عمومى ( علنى) كند، به‌اين‌شكل، كه سدّوبندهاى اطلاعاتى را در‌هم‌ مىشكند و اخبار را از صحنه‌هاى خصوصى ِسُلطه‌گرى به صحنه ‌هاى عمومى مى‌آورد. اين گزارش‌ها نشان مىدهند، چه‌چيزها يى در پشتِ پرده‌‌ى برابرىِ ظاهرىِ موضوعات(اشخاص) حقوقى پنهان است. اخبار اين‌گزارش‌ها، برعكس ِجامعه‌شناسى ِ كارگاه كه اكنون مسلّط است، داراى مَنش ِحقيقى به‌آن معنايى كه در روشن‌گرى ازآن فهميده مى‌شود هستند.

8-                امكان‌هاى داستان[رُمان] ديگرند. در از‌هم‌گشودنِ زنده‌گى ِ  روز مَره مى‌توان « هماهنگ‌بودنِ » كارگر را نشان داد و آن را بمثابهِ واكنشى نسبت‌به آن خود/تعيّنى، كه ديگر ازكارافتاده است، به‌طرزى مُستَدل افشاء كرد. آن هم‌خوانى و هماهنگى ِِجامعه كه درادبيات معمول(درجامعه‌ى سرمايه‌دارى) هرگز به پرسش كشيده نمى‌ شود، نشان داده مى‌شود كه دروغين است، آن‌گاه كه ساختار هاى نابرابرى كه در پشتِ هم‌ْشكلى و هميشهْ‌برابرىِ ظاهرى پنهان شده است، آشكار مى‌شود.

9-           داستا‌هاى تاريخى كارگرى، برآمد و حاصلِ به‌يادآوردن‌هاي بىمايه نيست. يادها و خاطره هاىكارگران مىتوانست، به‌جاىارائه « راهِ‌حل‌ها »ى ذهنى ِ كمْ‌فكر شده و يا  تسليمخواهانه ،   كردار ِ تاريخى ِ و هدف‌هاى طبقه‌ى كارگر ِسال‌هاى20 سده‌ى 20  را به سطح نمونه‌هاى كاملا"آشكار بالابَرَد، تا تناقض و دوگانه‌گى ِ هم‌چنان پابرجاى (ميانِ)سُلطه‌گر و زير ِسُلطه را آشكار ساخته و همْ‌زمان كمك كند، تا شرايطِ كنونى، خودرا در آگاهى ِ كارگران، بمثابه راهِ حل ضرورىِ تاريخ ِآنان تثبيت نكند.

10-           شعر، به‌مثابهِ چيزى كه به‌طور ِسُنتى ابزار ِخصوصى بيان است، بسيار رواج دارد.اين، نشانه‌ى يك واقعيت عينى است. شعر ِ ذهنى ِصنعتى ِكنونى، ( در چشم‌پوشى‌اش از يك زبان عقلايى .ن)، بيان شرايطِ كارگران است در يك نظام، كه هيچ هم‌بسته ‌گى ِ بخردانه‌اى را اجازه نمى‌دهد.  ولى همْ‌زمان اين شعر، اين خيال را پديد مى‌‌آوَرَد، كه نيازهاى برآورده‌نشده در جامعه مى توانند در چارديوارى‌هاىخصوصى ارضاء شوند.

11-           محافظه‌كارى كارگر در زبان، كه جلوگيرى مى‌كند تا او پديده ‌هاى پيچيده‌ى اجتماعى بشناسد، فقط نبايد منفى ارزيابى شود. اين محافظه‌كارى، حفاظى است دربرابر ِ كشيده‌شدن به مرام و مسلكِ مصرف‌كننده‌گان بى‌تفاوت. در كليشه‌هاى اجتما عى ِ زبان كارگرى، در نمونه‌هاىساده و تكرارىِ فكرى ‌، كه در  آن‌ها كارگران سرنوشت خودرا معنا و روشن مى‌كنند و درگيرى‌هاىشان را به‌لحاظ ذهنى قابل فهم  مى‌سازند، تصوّر هاى سوسياليستى نگه‌دارى شده است. درست آن است، كه هسته‌ي عقلانى ِ زبان كارگرى را شناخت و به آگاهى ِانتقادى بدل ساخت. 

12-           امكان‌هاىِ تأثير ِ ادبيات كارگرى، از يك نسخه‌ى محضْ ادبى فراتر مى‌روند. براى گريز از خطر ِ تهديدكننده‌ى خورده‌شدن ازسو‌ى ادبياتِ ( طبقاتِ ميانه‌ى شهرى.م)، ادبيات كارگرى بايد امكان‌هاىاجتماعى ِ وابسته به‌خودرا بيافريند.  اين‌كه اين ادبيات بر نهادهايى تكيه داشته باشد كه براى آن‌ها كارگزارى برا‌ى ادبيات فقط يك كار ِجنبى است، شرايط را بدتر مى‌كند. بايد آرزو كرد، كه نهادهاى مختلفِ آموزش كارگرى اين وظيفه را بپذيرند، چيزى كه راه‌گشاى پذيرش انتقادىِ خواننده‌گان  است. 

از: « آلترناتيو»، دفتر اا/1966       

 

برگرفته از کتابِ: Grenzverschiebung - جا‌به‌جایی ِمرز  

به‌کوشش ِ:          Renate Matthaei  ر ِناته   ماتایی

  چاپ 1970- K&P

 


 

[i]-

   ideologieverdächtig

 

                                               یازگشت به فهرست همه‌ی نوشته‌ها    یازگشت به فهرست این نوشته